تبليغاتX
اشك مهتاب
تبليغات X
خبر جديد X

فروش استثنايي كوشي هاي تلويزيون دار اصلي چيني K300-K600-K900-K1000 با هداياي ويژه!

عشق-عاشقانه ها- نامه هاي عاشقانه- دل شكسته -درد دل دل شكسته- عارفانه ها-سيمرغ عشق-آسمان عشق - هفت شهر عشق- طراحي وب -وب سايت ارزان-دامنه ارزان- نام كوتاه براي وبلاگ
طراحي زيبا ترين قالب هاي وب http://www.wee.ir
 !جاي من در قلب توست

و این خدا بود که بی ریا و هر شب با اشتیاق رازش با تو در میان نهاد و تو رازش به نیمه گذاشتی و رفتی و بپای غیر دوست بنشستی

 

فروش مودم 3g با قيمت استثنايي 49 هزار تومان به بالا

فروش مودم هاي EDEG با قيمت استثنايي 49 هزار تومان آغاز شد!

شما با اين مودم همراه ميتوانيد فقط با يك سيم كارت و پرداخت ماهيانه 10 هزار تومان يكماهه  از اينترنت استفاده كنيد و با سرعتي بالا ( حداكثرتا 256كيلو بيت بر ثانيه) بطور مداوم به اينترنت متصل شويدو نيز ميتوانيد در هر كجاي ايران كه باشيد از آن استفاده نماييد.

اين مودم ايدال براي دانشجويانيست كه در كتابخان8ه دانشگاه پارك يا منازل مختلف و حتي در سفر نياز به دسترسي به اينترنت دارند.

با اين مودم حتي در خارج كشور هم ميتوانيد استفاده نماييد.

چنانكه مودم پيشرفته تري را بخواهيد از نوع 3g آن نيز ميتوانيد تهيه كنيد كه در مدل هاي مختلف و با قيمت هاي متنوع در اختيارتان قرار خواهيم داد .

پشتيباني و آموزش نيز از جمله خدمات ماست و تا يك سال هم ضمانت تعويض داشته و از هر لحاظ خاطرتان آسوده باشد.

 مودم هاي EDEG با قيمت استثنايي 49 هزار تومان
مودم هاي 3g  از 65 هزار تومان به بالا

مودم فیلیپس ,Phlips ,EDGE  مودمEDGE
مودم EDEG= قيمت 49 هزار تومان

 

مودم کوال کام آمریکا ,Qulcomm ,HSUP
مودم 3.5G= قيمت 65 هزار تومان

3g.wee.ir

 

 
 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت |

یک خبر خوش پنجشنبه هشتم اسفند 1387 6:16

عشق-عاشقانه ها- نامه هاي عاشقانه- دل شكسته -درد دل دل شكسته- عارفانه ها-سيمرغ عشق-آسمان عشق - هفت شهر عشق- طراحي وب -وب سايت ارزان-دامنه ارزان- نام كوتاه براي وبلاگ
 
   

   
       
       
 

ايـــن دو شب قصه ام عاقبـــت آخـــر رسيـــد
وين دو صد هيچ كبوتر چو به آن شمع رسيد
از هيـــچ چـه بپرسـي ســـر و آن راز ِ مـــگو
پاسخ ِ هيچ ، هيـس بود تا به آن شَان رسيـد

يك خبر خوش !
عاقبت طبيبم به زبان آمد و گفت عنقريب رفتني هستي .
خدا را شكر .

 
     
كبوتر هميشه عاشق
 8 اسفند 87 

 
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

چه میشد اگر ؟ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 8:27
عشق-عاشقانه ها- نامه هاي عاشقانه- دل شكسته -درد دل دل شكسته- عارفانه ها-سيمرغ عشق-آسمان عشق - هفت شهر عشق- طراحي وب -وب سايت ارزان-دامنه ارزان- نام كوتاه براي وبلاگ
 
   

   
       
       
  چه ميشد اگر ...
چه ميشد اگر حيات ، زلال ؛ صاف و بي غش بود ؟
چه ميشد اگر قلب او با دل من بي رنگ بود ؟
چه ميشد اگر اشك من، شاد از آن دل بي رحم بود؟
چه ميشد اگر پشت من گرم ز دست آن يار نوازشگر بود؟
چه ميشد اگر درخت آرزويم ، سبز و خرم بود ؟
چه ميشد اگر رنگ همه آبي ،
                   چو دريا چشم عاشقم بود ؟
چه ميشد اگر ...
چه ميشد اگر فقط يك شب
                      آري فقط يك شب
                          خدايم با دل من بود ؟
 
     
كبوتر هميشه عاشق
  28بهمن 87 

 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

چگونه میتوان عاشق شد؟ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 7:39

عشق-عاشقانه ها- نامه هاي عاشقانه- دل شكسته -درد دل دل شكسته- عارفانه ها-سيمرغ عشق-آسمان عشق - هفت شهر عشق- طراحي وب -وب سايت ارزان-دامنه ارزان- نام كوتاه براي وبلاگ
 
   

   
       
       
 

 زماني خواهد رسيد كه خدا در همه جا حضور خواهد داشت
و تو همه آب ها را زلال خواهي يافت
هيچ برگ زرد بر درخت نخواهي ديد
وهيچ رنگي تيره نخواهد شد
آن زمان حس خواهي كرد
كه خدا حقيقت زيبائيست
و چقدر به تو نزديك است
در كنارت نشسته و نگاهش در نگاه توست
آن زمان مفهوم عشق را در نگاه خدا خواهي يافت
تو دوست داشتن را از خدا خواهي آموخت
و ...
عاشق شدن را خود خواهي يافت
              *******
نه !
چگونه ميتوان؟...
چگونه ميتوان در يك زباله دان عاشق شد
                                         و عشق ورزيد ؟
و بنفشه كجا خواهد روييد
هنگامي كه زباله ها در باغچه خانه دفن ميشوند ؟
راستي گل كوكب را به كجا ميبرند ؟
جاي آن بر گيسوي دختركيست
كه عاشق زيباييست

عشق زلال تر از آنست كه بتوان
در تعقلي كه زاده بيگانگي انسان از حقيقت گل هاست
                             بدرخشد و چشمان شقايق را خيره كند
و بدان در اين دنياي كدر
                      كه در آن
                         بدن مفلوك مثل يك كرم به زمين دوخته شده
نمي توان عاشق شد
عشق ترا پرواز ميدهد ...
و تو چگونه عاشق خواهي شد
وقتي هنوز نمي تواني
از جاي خود برخيزي
پس بيهوده روح خود را مرنجان...
عاشق شدن كار تو نيست .
تو تنها ميتواني گل ها را پژمرده كني
بي آنكه برلب هايم
            و بر گيسوانت
                       گلي را
                              بنشاني .

 
     
كبوتر هميشه عاشق
 14بهمن 87 

 
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

كدام ستاره كدام آسمان ؟ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 7:49
 
عشق عاشقانه ها- نامه هاي عاشقانه- دل شكسته -دد دل دل شكسته- عارفانه ها-سيمرغ عشق-آسمان عشق - هفت شهر عشق- طراحي وب -وب سايت ارزان-دامنه ارزان- نام كوتاه براي وبلاگ
     
 
 
مردمانكدام ستاره كدام آسمان ؟

بنقل از مردمان

شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۷
تریبون آزاد
=========

فرستنده : تقدیم به تو که مرا شکستی
--------------------------------------------------------
هنوز گاهی آنقدر آرام می آیی و در خیالم می نشینی و قلم آبی ام را به دستم می دهی که نمی فهمم چطور دارم از تو و حس عمیق عاشقیت می نویسم و هنوز آنقدر زنده هستی در دلم که بفهمم عشق یعنی یاد خوش خاطراتی که با تو نداشتم .
دیگر می دانم که جاده را برای سفر آفریده اند و شاید تو را برای اینکه مسافر همیشگی جاده زندگی ام باشی . ولی همیشه از دلم می پرسم چه چیزی از این دنیای ناماندگار کم می شد اگر تو همسفرم می شدی و هم پروزام و بازدم نفس خسته ام امتداد نفس های عاشق تو بود در این عصر یخبندان و خالی از عشق .
جای حدیث و گله ای نیست که رسم عاشقیت اینروزها یعنی همین که بنشینی و چشم بدوزی به ابرها که شاید روزی بجای باران و برف تو را باریدند و مثل روزهای قشنگ عاشقی آنقدر در من و احساسم حل شدی که معنی رنگین کمان فقط و فقط رنگ چشمهای تو باشد و بس .
فقط باور داشته باش که من هم اهل اینجا نیستم . درست مثل تو . باور داشته باش که من هم از آسمانی دیگر به اینجا رسیده ام چرا که بال ها هم اینروزها رفیق نیمه راهی شده اند که در میانه راه رهایت می کنند و تنها می پرند .
باور داشته باش که من سالهاست زاده این صبر مبهمم و بدان که هیچوقت برای برگشت دیر نیست .
 باور کن خوب ماندنی ام

فرستنده : تقدیم به تو که مرا شکستی
--------------------------------------------------------
شعرمو با اشک نوشتم وقتی دلتنگ تو بودم تو بخونی ای مهربونم که برای توسرودم.
یادته که سرگذاشتی روی شونه های سردم با نوازشت با چشمات خط کشیدی روی دردم .
اگه عاشقم نبودی دل یه جای دیگه داشتی پس چرا دوست دارم رو گفتی وتنهام گذاشتی.
گفتی ازتموم دنیا تنها عشق منو داری حالا با نفرت وسردی عشقتتو تنها میزاری.
کاش از اول می دونستم که همه حرفات دروغه عطر بوسه های گرمت قصه چشات دروغه.
تو کنارم نیستی اما غمت اینجا موندگاره ،تو کنارم نیستی اما غمت اینجا موندگاره

فرستنده : سمانه
--------------------------------------------------------
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

     

--------------------------------------------------------
نه ! باور نمي كنم ! باور نميكنم كه تو هم از آسمان ها آمده باشي .
چگونه ميتوان دلي پر از ستاره داشت
چگونه ميتوان سوداي سيمرغ در سر داشت
چگونه ميتوان همشهر هفت شهر عشق شد ...
و چگونه ميتوان اينچنين جفا كار شد ؟
نه هرگز باور نميكنم .تو به اين خاك تعلق داري .
بدان !
خيانتت را تحمل كردم رفتنت را همچنين اما سوزاندن نامه هايت را نه .
از تو همين چند برگ خاطره شيرين برايم مانده بود و اينچنين ناجوانمردانه از من ربودي .
هرگز نمي بخشم ترا . تو از همين خاكي نه از هفت آسمان عشق .
كبوتر هميشه عاشق 20 بهمن 87


کبوتر هميشه عاشق
25بهمن 1387

 
 
     

 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

عجله براي هيچ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 4:21
 
 
 
 


وقتي از خواب بيدار ميشيم اولين كاري كه ميكنيم يه نگاه به ساعته تا ببينيم چقدر وقت داريم .
چقدر وقت داريم ؟ براي چه كاري ؟ اگه كمي فكر كنيم  ميبينيم كه نه عجله لازم نيست .
براي انجام هيچ كار مهم تا ابديت وقت هست  ...


كبوتر هميشه عاشق
16 بهمن 87
 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

راه بر شنبه پنجم بهمن 1387 5:33
 
 
   

   
       
       
 

 شـــاد بدم خواب بدم ز هـــرغم آزاد بدم
با عشق آن يار خوب آنهمه دل شاد بدم

نيست شدم خاك شدم ز عشقش آگاه شدم
با گره غمـــزه اش خـــوار رقيبـــان شدم

زخم زند تيـــغ كشد خـــم چو به ابرو كشد
چونكـــه كبوتر بدش جلـــد حريفـــان شدش

رفت ز كف هيچ شدش در دلم آتيش شدش
مايه غمخــــوارگي ، لعبت معشوق شدش

رفت ز ياد بي خيال ، نيست وفــا رسـم او
گر چه اگر زخم او بر تن و جـــانم شدش

تن رهـــا دل رهـــا از زمين و خاك رهـــا
در پس كــوي صنم ، منزل آن يـار شدش

هــور شد شــور شد جان مست انگور شد
والـه و شيداي تو ســـر به بيـــابان شدش

دسـت بگير ! راه ببر ! منـــزل آن يار ببر !
چون اين زبان بسته شد محرم اسرار شدش

سخت نگير! راه مگير ! بار ز عيار بگير !
مــن چــون اگر نابلـــدم راه به استـــاد ببـر

داد مـــزن ! هيچ مگو بي خـــبر از راه نيم
اين تـــن درمـــانده را تا به فلك مي كـــشم

ســـروري راه بـــري رســـول آن دلـــبري
مـــن تا به جان در تنـــم در قدمت جان نهم

 
     
كبوتر هميشه عاشق
جمعه4 بهمن 87 

 
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

مسافر هفت شهر عشق جمعه چهارم بهمن 1387 7:5
 
 
   

   
       
       
   من آمدم من آمدم ، بازامدم
       من از هفت شهر عشق از آسمان ها امدم

سفيد و برف گونه شد اين موي من
                پير شد وخ گود شد چشمان من
در پي اش تاب شد قلب من ، روشن دل و شادامدم

 شور شدم نور شدم ديوانه و مجنون شدم
        فارغ از سوسوي مهتاب و شب تابان شدم

مي نداني اينچنين و آنچنان ديوانه و شور و شكر حال آمدم
آري آري بي هيچ سخــن از پيش آن پيــرسخــن دان آمدم!

برق چشمم در ميان كهكشان ها مي جهد
چون شهابي از زمينم تا سپهرم مي برد

اي لوليان اي طوطيان من آمدم گرچه اگر دير آمدم
جاي شكر است ني ز خاك و اين خرابات آمدم

ياران عاشقند و هم مست - ديوانه هم خراب
گرد خورشيد خدا در چرخ - هم از تن رها

چه بگويم كفر بگويم ؟  حق بگويم يا روا؟...
كم نبودند بيش و كم از نور و از خورشيد خدا

خوش درخشند مي درخشند مي برقصند دست در دست يار  
اي عجب مي نبودش تنها خدا در اين بار و درگاه و ديار

آري آري ! تنهاي من ؛ تنها ترين تنهاي من ؛ ...
در ميان جمع مستان شاد بود آنچنان ساغر بدست

" ساقيم ! زيباي من ! مِي خواهم و ساغر از دست تو
ديگر نمي خواهم ببينم تنها ترين است نام تو

ياران همه ويران شدند ... به تمنا پوچ شدند - خراب چشم تو
كو رقيبان كو حريفان هر كه هست عشق او حلال  از آن تو"

تا شمردم تا به ســي مرغ
                      تا به شصــت چشم و تا به شصــت بال و پـر
همچو سي دل - سي زبان ،
                      مي و فا را شد يك زبان و يك نوا يا يه دست


هر سو نظر رنگ ! هر چه سبز و نورست آن همه
دلها پر از شورست همه ، سرها پر از شر اين همه

رسم چنين بي رنگ و مست ؛ فرياد ِعشق - عاشق همه

وانچه كه نيست نامرد و پست ؛ هرچه هست مردست همه


حرف من از جنس و از نر نيست ؛ دوست من اي يار من
نكته از سختي دست و نرمي تن نيست ؛ بي شكيب همراه من

همه مرد و جوانمرد بودند ، تو گفتي هيچ نامرد نيست
پيمان آن عاشقان ، دلباختگان كهتر ز كلام "حق" نيست

رنگ اگر بود آب و آبي - سبز بود بي رنگ و بي ريا
مي نزايد واژه ها در هيچ كتاب و معرفت ، رنگ و ريا

( نه ! نه ! تا ابد نه ! هرگزم نه ديگر نمي خواهم نميخواهم... )

ديگر نمي خواهم ترا اي نا رفيق اي دَيّار
من برفتم ازين شهر خراب و اين ديار

با ظلمت تنهاي شب بس تيره گشت...
اين دلم ، چون موي من تار و پريش و ريش و جعد

من در اين چار ديوار شهر ِ خراب و تنگ و ننگ
نديدم نه يك مرد - نه يك عاشق نه يك مست

تا كي چراغ را بدست و چشم براه و دل پريشان
هي بجويم هي بگردم همچو مجنون و فرهادِ بي نشان

تا كي بگويم كاش
          عشق من - عاشقم يك مرد بود ، يك بيابان گرد بود
يا بگويم اين جماعت وه عجب اينچنين و آنچنان نامرد بود ؟


نه تا ابد نه هرگزم نه... نمي خواهم نمي خواهم
شهر تيره شهر تار را اينچنينش من نميخواهم

اهل هفت شهر عشق رخشانم اي عزيزانم - چه ميخواهم ؟!
من در اين شهر
       يك ستاره - عاشق - نازنين دل
                         همچو مرد - آهنين پيمانش بخوهم

من از جنس خود ،
             از خون خود ،
                        هم زاد و هم از رنگ خود
خواهم ازهمشهر خود همولايت از آن ديار سبز خود

من بيابان گرد ِ مست ، مست و مست
                                           ديوانه ميخواهم اي عزيز !
من چه گويم آنچه را كه هرگزش اينجا نيست خواهم نازنين

 
     
كبوتر هميشه عاشق
نيمه شب دوم بهمن87

 
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

مناجات شنبه هفتم دی 1387 6:45
 
     
 

مناجات با تنهاترين

خدايا ترا ميپرستم و از تو كمك مي طلبم . مرا پناه ده و از ستمكارانت قرارم مده .
مرا آنچنانم كن كه از تو و قدرت لايزال تو نهراسم ، كه اين هراس كاريست بس سهل و آسان از براي هر كودك شير خوار و هر بنده نابكار ! ...
خدايا چون روز ميدانم كه تو قادر نيستي قدرتي فوق قدرت خود خلق كني و سرشت همه مخلوقات تو جز خوف از قدرت لايزال تو نيست و اين نيز نهايت من نيست من طالب بيش از اين هستم !
خدايا و مرا نه آنچنانم كن كه بترسم از خشم تو و يا كه از قهر تو ، و نه دلم لرزه افتد و دستم برعشه آيد از نافرماني امر مطاع تو ! ...
و مرا نه آنچنانم كن كه از عاقبت اعمالم در اين يا كه آن دنيا بترسم و ستمگري را زين سبب به عدالتخواهي كيميا گردانم و بي مهري را با مهرباني استحاله گردانم و چون چهار پايان راه اطاعتت در پيش بگيرم ...
خدايا مرا از آن دانايان قرار مده كه جلاي آنچه از اين دنيا ميبينم وميدانم ، بخواهم كه برايش سر به اطاعت نهم و نه از آن نادايانم بگردان كه زيور موهوم و وعدهء دنياي دگر و آنچه كه هيچ از آن نميدانم به طمع بياندازدم ...
خدايا مرا از هر دو دنيايت آنچنان بي نيازم بگردان كه ديدگانم به نفس و ماهيت اعمالم بينا شود نه به سرانجام آن ؛ و مرا از آن نابينايان قرار مده كه هر آنچه هست ببينم و نه هر آنچه را كه نيست را !
خداي ! اي مهربانم از تو ميخواهم ...
از تو ميخواهم آنچه را كه در دل دارم ! ...
من نه آن همه بي نيازم كه به زبان دارم !...
خدايا آنچنان ضعيفم بگردان كه از نيم نگاه آن مردمك غمناك ؛ آن ناتوان ستم كشيده ويران شوم بسوزم خاكستر شوم .
خدايا آنچنان نازكم بگردان كه از نازكي دل يك دل دردمند و بي پناه ترك بردارم و از سوز دلش دود شوم آب شوم نيست شوم .
خدايا لبانم ر آنچنان نرم و مهربان بگردان تا كه لبخند هيچ مهر طلب درمانده يا كه مشتاق را بي پاسخش نگذارم و ديده ام را آنچنان مرطوب بگردان كه در ديدار بندگان گريان و بي پناهت آنچنان كوچك شوم تا بي هيچ هراس سر بر شانه ام گذارند و اشك خود پنهانش نگردانند .
خدايا باشد كه من ترا در اشك گرم آن مظلومان بيبينم كه بر زمين فرو افتد و ترا در سينه آن دردمندان بيبينم كه ميسوزد و بر آسمان ميرود پس بگذار تا عطر ترا و گرمي ترا اينگونه حس كنم نه از عطر گل و گرمي هر هيزم و هرم هر آتش سوزنده .
خدايا مرا نه آن چنان توانمندم بگردان كه بنده گنت بجاي تو بمن روي ِ نياز آورند و نه آنچنان ناتوان كه هر ناتوان و شكسته دل زمن روي ِ اميد بگرداند .
خدايا بزرگترين سرمايه ات كه تنهائي توست نيز بر من ببخش و مرا از انبوه وجود اين نامردمان بي صفت ، بي نياز بگردانم كه اين زيباترين آرزويم از توست كه تنها ترين تنهايان تو هستي اي خالق همه آنچه هستيست در اين عالمِ همه هستي !

     

خدايا بگذار تا شب و روزم با تو نفس تازه كنم و اين حيات كه بر من بخشيدي با تو باشم حال كه بندگانت از زيستن با من اينچنين سهل و بي پروا ميگريزند .
خدايا تو تار و پود مرا از مهر خود ببافتي پس بگذار تا در تمام اين عالم هستي لا اقل تنها ترا دوست بدارم كه تو اي تنهاترين ، لايق زلال مهر بي رياي من هستي ! رهايم نكن كسي جز ترا ندارم بگذار تا كه اين مهر بي طالبم را لا اقل بر تو ببخشايم .
 


کبوتر هميشه عاشق
جمعه 6 دي 1387

 
 
     

 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

كمك از دوستان خوب من یکشنبه یکم دی 1387 7:17
 
 
 


كمك از دوستان خوب من

دوستان عزيز حدود يك ماهي بود كه در خانه ام نبودم و در طي اين مدت رايانه ام را از دست دادم و تمامي آنچه كه در آن بود از دستم رفت . تنها چيزي كه باقي مانده هماني بود كه در فضاي اينترنت داشتم و همانطور كه بعضا شاهد بوديد حتي دو فضاي wee. ir وadabi . ir  هم از كار افتاد و با تلاش هايي كه كردم اين فضا تا حدي باز سازي شده.

متاسفانه صاحب وبلاگ نهايت آرامــش نيز كاري كه در شان خودش بود را انجام داد و بدون اعلام قبلي ، آنرا امشب پاك كرد .

چنانكه دوستاني هستند كه اين وبلاگ را ذخيره كرده اند محبت كنند و آنرا تماما در يك بسته فشرده (وين رار يا زيپ ) قرار داتده و برايم به اين نشاني ارسال نمايند

akhbaar=walla.com

 ( بجاي مساوي از علامت @ استفاده شود . ) از لطف شما بي نهايت ممنون  و سپاسگذار خواهم شد . اگر هم كامل آنرا نداريد هر مقدار كه داريد بفرستيد .

فقط توجه داشته باشيد كه قبل از اينكه به اينترنت وصل شويد آنها را از رايانه تان ذخيره كنيد چون با اتصال به اينترنت و دفتن به وبلاگ آنها ار رايانه تان پاك ميبشوند ( مگر اينكه تا آخرين مطلب آن را قبلا  ذخيره كرده باشيد . )

نشاني وبلاگ

نهايت آرامــش

كبوتر


كبوتر
شب يلدا 87
 
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت |

بشر انقدر ناجوانمرد ؟ یکشنبه یکم دی 1387 6:27
 
 
 


بشر انقدر ناجوانمرد ؟

تو اين دنياي به اين بزرگي كلبه اي بود كه هر شب از دور سو سوي چراغش را ميديدم و مي پاييدم . من بودم و اين تنها دلخوشي من توي اين دنياي به اين بزرگي .

اين كار بيش از دو سال نيمه شب هاي من بود و تو انقدر نامرد و ناجوانمردي با اينكه ميدانستي اين را با قصاوت و بيرحمي تمام كلبه را هم سوزاندي .

ميرفتي و اين چذد برگ را براي دل من ميگذاشتي .

شرمت باد از اين همه قساوت و سنگدلي كه در حق من ميكني منكه دستم به جايي بند نيست جوابت با خدا .

نهايت آرامــش


كبوتر
شب يلدا 87
 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

چه كسي مرا باز آورد نفرين بر او باد یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 7:16
 
 
       چه كسي مرا باز آورد نفرين بر او باد

LLLL

و من باز آمدم
دگر بار غمگين و تنها
چه كسي مرا برد ؟ و چرا باز آورد ؟
من كه در رفتنم رهايي بود و پرواز
دور از همه اغيار و همه نامردها
من كه در اوج بودم و بي هيچ نشاني از سياهي ها
شب بود يا كه روز ؟
هر چه بود نور بود نور نور
من بوصل گرفتار بودم و ناچار
چه كسي مرا باز آورد نفرين بر او باد
من گيجم و حيران
نشسته بر خرابه آن دوران
بوي دود و نفرت ميايد از همه روزن چرا؟
رايانه همه سوخته شعر هايم همه نابود تو بگو آخر چرا
تو چند شب بي من بودي و سوختي اي دريغ
پس واي بر دل من از ساختن و همه آه و دود و دوري و اين همه فريب
اكنون منم مردي تنها
با دلي سنگين و غمگين كه هر آن
ببارد چون ابر بر شانه هاي دفتري كه بسته است رفته است ديگر باز نيست
آن زمان ياد باد اگر كوله اي بر دوش بود حتي اگر خالي
بود و چند برگ شعر و نامه هاي آن شبهاي تلخ و شيرين
نفرين بر آنكه باز آورد مرا
نفرين بر آن ضرب و بر آن برق
كه اين قلب وامانده را دگر بار باز آورد .
اين بداهه و انهمه پراكنده گويي
بر من ببخشاي كه ويرانم و ياراي ساختنم نيست

 

كبوتر هميشه عاشق
يكشنبه 24 آذر 1387  
 
 

 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

کلام آخر من شنبه بیست و هفتم مهر 1387 7:7
 

 

من ِ بي دل

گفتــي گــنه كـــرده ســـرافكنــده پشيمــــانم
تو آن يــــار مهــــربانــــم بودي ببخشايــــم

گفتند جوان بودست و او بيش خام و بس نارس
بي خيــــال و سر بگــــردان بودش ببخشــــايش

گفتم آنكـه همه مهـــر بود و ماه درخشــــان
وز عطوفت پر بود از او دست و ديده و جان

وانكه از شفاعت لبريز، نرم و مهــربان بود
روز و شب با كبوتر عاشقي همچــو من بود

يا كه ميبخشيد و بر هم ميگذاشت هردم چشم
شكست واز برم رفــت آري او قلــــب من بود

اي يار! مـن كـــه باشــــم تا ببخشــم يا نبخشــم
اين كار، كار دل بود في الحال دلي در كار نبود!
 

کبوتر هميشه عاشق
جمعه 26 مهر 1387

 خدا نگهدار همگی

 

نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

يك خبر جديد از شيرمنشن شنبه بیست و هفتم مهر 1387 3:11
شري از امرور دوباره آغاز بكار كرد !

توضيح در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت

گله اساسي از دوستان یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 7:28
گله اساسي از دوستان
امروز با نصب يك سيستم عامل جديد بر رايانه ام متوجه شدم كه قالب وبلاگ بكلي در هم و بهم ريخته است و با اينكه بطور متوسط روزي حداقل ده نفر به اين وبلاگ سر ميزنند حتي يك نفر نگفت كه چرا قالب خراب است .
تحقيق كه كردم ديدم كه سايت شير منشن كه بهترين سايت آپلود رايگان بود مدتهاست ( شايد دو ماه باشد ) كه تمامي كاربران را رها كرده و همه آنچه را كه داشته اند را از كار انداخته . حد اقل يكصدو پنجاه صفحه اينترنتي را با زحمت شبانه روزي ساخته و آپلود كرده بودم و قريب هزار و پانصد و خورده اي عكس و موسيقي و فلاش را ذخيره كرده بودم همه بر باد رفتند .
زمانه زمانه همه نامردها شده . كسي به تعهداتش پاي بند نيست . دو فضاي سي پانل امريكايي هم كه خريده بودم از جمعه تا بحال آي پي يش از كار افتاده و نميتوانم از فضاي پولي خودم هم استفاده كنم . و بلاگفا هم نميدانم چرا آپلود هاي وب انجي را نميپذيرد و جناب شيرازي هم هيچ پاسخي براي آن نميدهند .
وقتي در ها بسته ميشن همه بسته ميشن .
در فرصت كوتاهي كه دارم ببينم چقدر از قالب را ميشود اصلاح كرد .
نوشته شده توسط کبوتر همیشه عاشق  | لینک ثابت